پیوند ها
آشنایی :
کیهان شناسی همواره یک منبع الهام بخش برای علم بوده است . احتمالا بسیاری از حرکت های انقلابی در علم از ستاره شناسی شروع شده است . تمدن های قدیم نیز به قوانینی که بر حرکت اجرام آسمانی حکومت می کند پی برده بودند و می دانستند که این کائنات به خودی خود و بدون ترتیب جابجا نمی شوند . تئوری وجود نیرو به بطلیموس بر می گردد او اینطور تصور می کرد تمامی اجرام در آسمان به دور زمین می چرخند و حرکت آنها یک حرکت دوار است . بعضی از ستارگان ( که بعدها معلوم گشت آنها سیاره بوده اند ) حرکاتی نامنظم داشتند و به پارامتر های زیادی جهت تبیین حرکت آنها نیاز بود . این تئوری تخمین های تقریبا دقیقی به دست می داد اما بدست آوردن یک پارامتر آن کاری سخت و طاقت فرسا بود .
با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده توسط تیکو براهه 3 قانون زیر را نوشت Johanns Keplerدر قرن 17
1 : هر سیاره در مداری بیضی به دور خورشید که در یکی از کانون های بیضی قرار دارد می چرخد .
2 : شعاع اتصال یا خط واصل خورشید و سیاره مساحت های مساوی را در زمان های مساوی طی
می کند
یا به صورت ریاضی :
3 : مربع دوره ی تناوب مداری سیاره متناسب است با مکعب نصف قطر بزرگ مدار
یا یا به صورت ریاضی :
و یکی نصف قطر بزرگ بیضیe برای هر سیاره ما به 2 پارامتر بیشتر نیاز نداریم : یکی دوری از مرکز یا
سپس حرکت توسط این 3 قانون توصیف می شود برای مثال قانون دوم سرعت زاویه ای را در هر نقطه از مدار به ما می دهد و می توان دریافت که هر چه سیاره به خورشید بیشتر نزدیک می شود سرعت آن افزایش می یابد و در نهایت قانون سوم سرعت خطی سیاره را به ما می دهد .
قوانین حرکت و Philosophiae Naturalis Principia Mathematicaدر سال 1687 نیوتن در شاهکار خود
گرانش خود را برای بدست آوردن قوانین 3 گانه ی کپلر به کار برد جالب است بدانید این قوانین به هر جسمی که تحت تاثیر نیروی گرانش دور چیزی می چرخد می توان اعمال کرد .
برای اثبات قانون اول نیوتن می بایست ابتدا معادله ی بیضی را در دستگاه مختصات قطبی داشته باشیم
پس باید معادله ی بیضی در دستگاه دکارتی را داشته باشیم .
همان نصف قطر بزرگ بیضی است اثبات رابطه ی بالا :a
ها بسته شده است بوجود می آورند پس طول نخ Fمی دانیم که بیضی را توسط یک نخ که 2 سر آن به
قرار می دهیم و بیضی را می کشیم هنگامی که نوک pمی باشد نوک مداد را در برابر با
می شود .2a ها را قطع کرد اندازه ی آن xمداد محور
فاصله ی یکی از کانون ها تا مرکز بیضی است .c
2 طرف را به توان 2 می رسانیم .
که به صورت زیر ساده می شود .
2 طرف را به توان 2 می رسانیم .
را با عبارت از 2 طرف حذف می شود جای عبارت را در پرانتز اثر می دهیم عبارت
فاکتور می گیریم . و در سمت چپ از تعویض می کنیم در راست از
همان نصف قطر کوچک بیضی است بوسیلهb و می دانیم که برای راحتی فرض می کنیم
قضیه ی فیثاغورس رابطه ی بالا به سادگی بدست می آید . با جایگذاری داریم .
تقسیم می کنیم . 2 طرف را بر
رابطه ی بالا معادله ی بیضی در دستگاه مختصات دکارتی است .
حال می خواهیم معادله ی بیضی را در دستگاه مختصات قطبی پیدا کنیم .
اینگونه است .e را برون مرکزی بیضی می نامند و با رابطه ی بالا می شناسند . در مختصات قطبی e
=e
در جریان محاسبه می بینیم که این رابطه درست است . پس داریم .
و می دانیم که
2 طرف را مربع می کنیم عبارات بالا را جایگزین می کنیم .
فاکتور را به سمت چپ می بریم و از و را در پرانتز اثر می دهیم و عبارات
می گیریم .
را اضافه می کنیم . این عمل را تقسیم می کنیم . به 2 طرف عبارت 2 طرف را بر عبارت
انجام دادیم تا عبارت زیر بدست آید .
اگر عبارات زیر را داشته باشیم :
, ,
عبارت به صورت زیر در می آید :
را می نویسیمe درست است eکه معادله ی یک بیضی است حال برای آنکه بدانیم تعریف ما از
همان چیزی که انتظار آن را داشتیم پس معادله ی بیضی در دستگاه مختصات قطبی چنین است :
اثبات قوانین کپلر :
قانون اول :
همانطور که قبلا نیز گفته شد قانون اول بیان می کند که هر جسمی که تحت تاثیر نیروی گرانش جسم دیگری باشد در مداری بیضوی دور آن می چرخد .
2 اثبات برای این قانون اینجا ذکر می کنیم .
اثبات 1 :
برای اثبات این که سیاره بیضوی می چرخد ابتدا باید ثابت کنیم که در یک صفحه می چرخد لذا داریم
قانون دوم نیوتن :
قانون گرانش نیوتن :
ابتدا باید عرض کنم حروفی که کج نوشته شده اند نشاندهنده ی اندازه اند و حروفی که به صورت معمولی نوشته شده اند نشاندهنده ی بردار اند .
جرم سیارات به ترتیب جرم دور زننده و جرم ثابت می باشندM و m نیروی گرانشی روی سیاره ، F
می باشد .r بردار یکه در سوی و ثابت گرانش ، G
های 2 قانون را برابر با هم قرار می دهیم .F
ها از طرفین ساده می شوند .m
است پس موازیند و داریم .r ضریبی از بردار aو بنابراین می فهمیم که بردار
بردار سرعت است بنابر این داریم :v
بر 2 بردارhنتیجه می شود که بردار ثابت یک بردار ثابت است و حال اگر فرض کنیم که hکه در آن
هر دو در یک صفحه اند .vو بردار rعمود است پس بردار vو r
می دانیم که بردار سرعت همواره بر مسیر حرکت مماس می باشد پس مدار بر یک صفحه قرار دارد .
شروع می کنیم به اثبات قانون اول کپلر داریم :hاز بردار ثابت
پس بنابر این داریم :
قضیه ای است در مورد ضرب خارجی که بیان می کند که :
جای اثبات این قضیه نیست آن را می پذیریم و ادامه می دهیم .
داشته باشد آنگاه بردار مکان بر بردار مماس آن عمود است پس در در اینجا
با انتگرال گیری از 2 طرف داریم :
یک بردار ثابت است .cکه در آن
باشد مناسب h در سوی بردار Kدر اینجا انتخاب محور های مختصات به طوری که بردار پایه استاندارد
عمودند برابری بالا h بر u و حرکت می کند . چون هر دوی xyاست . در این صورت سیاره در صفحه
را طوری انتخاب کنیم که y و محور x قرار دارد یعنی می توانیم محور xy در صفحه cنشان می دهد که
قرار گیرد .
منظور از دانه های کندرول و شهابسنگ های کندریت و آکندریت چیست؟
کندرول ها میراث بازمانده از دوران پیدایش منظومه شمسی اند. در ابر اولیه خورشیدی، غبار میان ستاره ای موجود کم کم بر اثر متراکم شدن، ذرات بزرگتر و دانه هایی را ساخت. الحاق این دانه ها تکه سنگ های اولیه منظومه شمسی را ایجاد کردند و برخوردهای پیاپی میان آنها سبب بزرگتر شدن برخی از صخره ها و ایجاد خرده سیاره های چند ده کیلومتری شد که بلوک های سازنده سیارات بوده اند. شهابسنگ های سنگی به دو نوع کندریت و آکندریت تقسیم می شوند. شهابسنگ هایی که دارای دانه های کندرول هستند، کندریت و آنهایی را که فاقد کندرول باشند را آکندریت می نامند.
10- آیا شهابسنگ ها ارزش مادی دارند؟
سیارک های موجود در کمربند سیارک ها حاوی مواد معدنی بسیار زیادی می باشند. طبق یک تخمین علمی، ارزش تمام مواد معدنی موجود در کمربند سیارک ها برای هر انسان روی زمین معادل 100 میلیارد دلار است. البته شکی نیست که استخراج این معادن در حال حاضر بیش از این هزینه دارد.
شهابسنگ هایی هم که به زمین سقوط می کنند دارای مقادیر بسیار ناچیزی از این مواد معدنی هستند که این مواد اطلاعات بسیار زیادی را از منظومه شمسی در اختیار دانشمندان قرار می دهد. به همین دلیل مراکز خرید و فروش شهابسنگ ها در برخی از کشورها دایر شده است که مشتریان اصلی این مراکز بیشتر اوقات موزه ها و مراکز پژوهشی اند که نمونه های مهم تازه یافت شده را خریداری می کنند. نشانی اینترنتی www.meteorite.com وwww.imo.net نمونه ای از چنین مراکزی است که به خرید و فروش شهابسنگ ها می پردازند. همچنین در این سایت ها اطلاعات جامعی را درباره شهابسنگ ها می یابید.
سوال:چرا هنگامي که يک آهنربا ميشکند در محل شکستگي قطبهاي نا همنام ايجاد ميشود؟ لطفآ بر اساس تئوري دوقطبي مغناطيسي توضيح دهيد محسن باباخانزاده
ميدانيم که هرگاه آهن ربايي را به دو نيمه تقسيم کنيم ، هر يک از دو نيمه خود يک آهن رباي کامل است . چنانچه اين عمل را بارها تکرار نماييم مشاهده مي شود که همواره آهن ربايي با دو قطب N وS داريم . يعني آهن رباي تک قطبي وجود ندارد. به آطن آهن رباهاي بسيار کوچک دذو قطبي مغناطيسي مي گويند. ميدانيم که جريان الکتريکي در يک حلقه در اطراف آن ميدان مغناطيسي ايجاد مي نمايد. از طرف ديگر جريان اکتريکي حاصل از شارش بارهای الکتريکي نيز وجود دارد. حرکت بارهاي الکتريکي در اتم باعث مي شود که بيشتر اتمها رفتاري شبيه يک آهن ربا با دوقطب مغناطيسي از خود نشان دهند . در برخي اتمها مانند اتم هليم و آرگون خاصيت مغناطيسي حاصل از حرکت بارهاي الکتريکي درون اتم اثر هم را خنثي مي کنند ولي در امهاي ديگر ، خاصيت مغناطيسي تفاوت دارد بطور کلي مواد مغناطيسي به دو دسته تقسيم مي شوند:
الف)مواد فرومغناطيس نرم: به راحتي خاصيت آهنربايي خود را از دست ميدهند . مانند آهن درمواد فرومغناطيس نرم ؛ حوزههايي كه در جهت ميدان هستند به راحتي حجم شان زياد ميشود و حوزههايي كه در خلاف جهت ميدان هستند حجم آنها كم ميشود.اين مواد در هسته سيملوله ها استفاده ميشوند.
ب) مواد فرومغناطيس سخت: به سختي خاصيت مغناطيسي خود را از دست مي دهند. مانند فولاد در مواد فرومغناطيس سخت مرز حوزه ها به سختي جابه جا ميشود . اين مواد در آهنرباي دائمي استفاده مي شوند.
مواد غيرمغناطيسي : موادي هستند كه آهن ربا روي آنها بي اثر است . مانند شيشه ، چوب كه جذب آهنربا نمي شوند. مواد غيرمغناطيسي به دو دسته تقسيم ميشوند: الف)پارامغناطيس: دو قطبيهاي مغناطيسي به صورت كاتوره ي قرار ميگيرند و اگر در نزديكي يك آهنربا قرار گيرند دو قطبيهاي كوچك در راستاي ميدان به خط ميشوند و در ميدان هاي مغناطيسيبسيار قوي مغناطيس مي شوند مانند پلاتين، آلومينيوم و ميدان را در داخل خود تقويت ميكنند و به سختي جذب آهنربا ميشوند.
ب) ديامغناطيس: وقتي كه در يك ميدان مغناطيسي بسيار قوي قرار بگيرند ميدان در داخل آنها اندكي تضعيف مي شوند و از قطبهاي آهنربارانده مي شوند مانند نقره ، طلا ، مس و تمام غير فلزها بجز اكسيژن سوال:از توضيح شما متشکرم ولي جواب خود را دريافت نکردم .براساس تئوري دو قطبي مغناطيسي اگر آهن ربايي را بشکنيم در محل شکستگي بايد N يک دو قطبي در کنار S دو قطبي ديگر قرار گرفته و دو قسمت جدا شده يکديگر را جذب کنند ولي در عمل خلاف آن مشاهده مي شود.علت چيست؟ در سئوال اصلي پرسيده بودم چرا در محل شکستگي قطبهاي ( هم نام) ايجاد ميشود ؟ ولي شما نوشته ايد ( نا همنام)
جواب:
دوست عزيز قانون دو قطبي درست است . تصور ما بر آنستکه شما در نحوه شکستن آهن ربا دچار خطا شده ايد . براي درک مطلب به دو شکل زير توجه کنيد . در شکل 1 آهن ربا از مقطع عرضي شکسته شده است . همانگونه که ملاحظه مي نماييد ، چون جهت خطوط ميدان با راستاي شکسته گي موازي است ، لذا تغييري در N وS بوجود نيامده و چنانچه دو تکه آهن ربا را به هم نزديک کنيد همديگر را دفع ميکنند . شکل1

اما در شکل 2 جهت شکسته گي آهن ربا ، عمود بر خطوط ميدان بوده و در اين حالت N و S بشکلي که در تصوير ديده مي شود ، بوجود مي آيند. شکل 2
ذوب و تبخيز و تصعيد گرماگير هستند. انجماد و ميعان و چالش گرماده هستند.
- گرماي نهان ذوب: اگر به جسم جامدي که به دماي ذوب رسيده گرما بدهيم، شروع به ذوب شدن مي کند. اين گرما سبب تغيير دماي جسم نمي شود بلکه صدف تغيير حالت جسم مي شود. از اين رو به اين گرما، گرماي نهان ذوب گويند.
- گرماي نهان ويژه ذوب (Lf): مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم جسم جامد در نقطه ذوب داده شود تا به مايع در همان دما تبديل شود.
گرماي نهان ذوب Q = mlf
- گرماي نهان ويژه انجماد: فرآيند انجماد عکس فرآيند ذوب است. هر جسم به هنگام انجماد همانقدر گرما از دست مي دهد که به هنگام ذوب مي گيرد.
گرماي نهان انجماد Q =- mlf
- گرماي نهان ويژه تبخير(Lv): برابر مقدار گرمايي است که بايد به يک کيلوگرم مايع در دماي نقطه جوش داده شود تا به بخار در همان دما تبديل شود.
گرماي نهان تبخير Q = mlv
- گرماي نهان ويژه ميعان: فرآيند ميعان عکس فرآيند تبخير است. گرماي نهان ميعان،منفي گرماي نهان تبخير است.
گرماي نهان ميعان Q = - mlv
در SI يکاي گرماي نهان J/kg مي باشد.
تبخير سطحي
به گريز مولکولهاي مايع از سطح مايع، تبخير سطحي مي گويند. در اثر تبخير سطحي انرژي دروني مايع کاهش مي يابد و در نتيجه دمايش هم کاهش مي يابد. آهنگ تبخير سطحي به عواملي چون دما و مساحت سطح مايع بستگي دارد.
|
آزمايش اورستد: عبور جريان الكتريكي از يك سيم در اطراف آن ميدان مغناطيسي بوجود ميآوردو بوسيله آزمايش اين را ثابت كرد كه اگر يك عقربه مغناطيسي كه در حال تعادل شمال-جنوب جغرافيايي قرار دارد را به يك سيم كه از آن جريان مي گذرد نزديك كنيم عقربه منحرف مي شود . پس نتيجه گرفت كه در اطراف يك سيم حامل جريان ؛ ميدان مغناطيسي وجود دارد كه باعث انحراف عقربه شده است. قرارداد: جريان هميشه از قطب (+) به قطب (-)باطري ميرود . |
|
نكته جهت ميدان مغناطيس بستگي دارد: الف) به جهت جريان ب) به وضع آن نقطه نسبت به سيم ( نقطه در بالاي سيم است يا پايين .)
|
خطوط ميدان مغناطيسي حاصل از يك سيم راست حامل جريان به صورت دايرههاي هم مركزي در اطراف سيم راست هستند . اگر بخواهيم اين خطوط را مشاهده كنيم ميتوانيم از برادههاي آهن استفاده كنيم . بدين صورت كه اگر آنها را روي صفحه مقوايي كه در وسط آن سيم راست حامل جريان قرار دارد ؛ بپاشيم ؛ اين براده ها به صورت دايرههايي هممركز در خواهند آمد.
نکته ۱ -ظرفيت خازن ، نسبت بار ذخيره شده در هر خازن به اختلاف پتانسيل دو سر آن است . و با حرف c نشان داده می شود و يکای آن فاراد ( F ) است
C=q/v
نکته ۲ - ظرفيت هر خازن به سه عامل بستگی دارد .
الف) رابطه مستقيم با مساحت صفحات
ب)رابطه معکوس با فاصله ميان صفحات
ج) رابطه مستقيم با جنس دی الکتريک( عايق )
C=εKA/d
ε عددی است ثابت و K ضريب دی الکتريک و A مساحت صفحات و d فاصله ميان صفحات بر حسب متر است .
نکته ۳ - دو خازن هنگامی متوالی هستند که فقط يک طرفشان به يکديگر وصل باشد و سيمی به محل اتصالشان وصل نباشد.
نکته ۴ - دو خازن هنگامی موازی هستند که هر دو صفحه انها به هم وصل باشد .
نکته ۵ - در خازنهای موازی اگر ظرفيت ها را با هم جمع کنيم ظرفيت معادل بدست می آيد.
Ct=C1+C2+C3
نکته ۶ - در خازنهای متوالی اگر معکوس ظرفيت ها را با هم جمع کنيم معکوس ظرفيت معادل بدست می آيد.
c 1/Ct=1/C1+1/C2+1/C3
نکته ۷ - برای محاسبه ظرفيت معادل دو خازن متوالی ٬ نسبت حاصلضرب به مجموع ظرفيت دو خازن را بدست می آوريم .
( Ct=C1.C2/ ( C1+C2
نکته ۸ - اگر ظرفيت دو خازن متوالی با هم رابطه خاصی ( مثلا دو برابر يا سه برابر ) دارند برای محاسبه ظرفيت معادل می توان ظرفيت خازن بزرگتر را بر يکی بيشر از رابطه آنها تقسيم نمود .
مثلا اگر ظرفيت دو خازن ۴۸ و ۱۶ است پس رابطه آنها سه برابر است و می توان ۴۸ را بر ۳+ ۱ تقسيم نمود .
نکته ۹ - در خازنهای متوالی بار خازنها برابر است و با بار کل خازنها يکی است .
qt = q1 = q2 = q3
نکته ۱۰ - در خازنهای متوالی اختلاف پتانسيل کل با مجموع اختلاف پتانسيلهای خازنها برابر است .
Vt=V1+V2+V3
نکته ۱۱- در خازنهای موازی بار کل با مجموع بار خازنها برابر است .
qt=q1+q2+q3
نکته ۱۲ - در خازنهای موازی ولتاژ همه خازنها با هم برابر و با ولتاژ کل يکی است .
Vt=V1=V2=V3
نکته ۱۳- انرژی ذخيره شده در هر خازن از روابط زير محاسبه می شود .
W=1/2CV2
W=1/2q2/C
W=1/2qV
در اين روابط ٬ بار و ظرفيت بايد بر حسب کولن و فاراد نوشته شوند تا انرژی بر حسب ژول بدست آيد .
نکته ۱۴ - اتصال کوناه ، اگر دو سر يکی از اجزا مدار توسط سيم بدون مقاومت به هم وصل شوند ، آن جز مدار به دليل نداشتن اختلاف پتانسيل در دو سر آن از مدار حذف می شود .
نکته ۱۵- اگر در مداری فقط خازن وجود داشته باشد و يا يک خازن بصورت متوالی در مدار اصلی وجود داشته باشد ٬ شدت جريان الکتريکی در آن مدار صفر است پس افت پتانسيل در باتری ايجاد نمی شود و ولتاژ کل با نيروی محرکه باتری برابر می شود . يعنی مقاومت درونی باتری در مدار تاثير ندارد.
نکته ۱۶ - اگر خازن و مقاومت با هم در مداری وجود داشته باشند .برای محاسبه ولتاژ دو سر خازن ، قسمتی از مدار که با آن خازن موازی بسته شده باشند را يافته و ولتاژ آن قسمت را محاسبه کرده که با ولتاژ خازن برابر است .
نکته ۱۷ - اگر به دو سر يک خازن کليد متصل باشد با بسته شدن کليد ٬ اتصال کوتاه شده و آن خازن از مدار حذف می شود .
نکته ۱۸ - اگر خازن پری ( شارژ شده ) را به يک خازن ديگر وصل کنيم . انرژی ذخيره شده قبل و بعد از اتصال با هم برابر نخواهند بود .چون مقداری از انرژی در سيمهای رابط تلف می شود .
نکته ۱۹ - اگر خازنی را شارژ کنيم ، با جدا کردن آن از مدار ٬ بار آن تغيير نمی کند و ثابت می ماند .پس اگر در اين حالت مثلا صفحات آنرا از هم دور کنيم ٬ چون ظرفيت کاهش يافته ( ظرفيت و فاصله صفحات رابطه عکس دارند ) و بار ثابت است ٬ ولتاژ افزايش می يابد ( q=cv ) و انرژی نيز افزايش می يابد .
نکته ۲۰ -اگر خازنی به يک باتری متصل باشد ولتاژ آن ثابت می ماند و در اين حالت بار و انرژی ذخيره شده در آن با ظرفيت رابطه مستقيم دارد.
نکته ۲۱ - اگر ظرفيت معادل دو خازن از ظرفيت هر يک از خازنها کمتر باشد ، آن خازنها متوالی بسته شده اند .
نکته ۲۲ - اگر صفحات همنام دو خازن را به هم وصل کنيم بار کل آنها با مجموع بار بار هريک از خازنها در قبل از اتصال برابر است .
qt=q1+q2
نکته ۲۳ - اگر صفحات غير همنام دو خازن را به هم وصل کنيم بار کل آنها با قدر مطلق تفاضل بار هر يک از خازنها قبل از اتصال برابر است .
qt=اq1-q2 ا
نکته ۲۴ - اگر فضای داخلی يک خازن ، از بالا به پايين با چند ماده دی الکتريک پر شود . برای محاسبه ظرفيت آن بايد ، آن خازن را به تعداد ماده دی الکترک ، خازن جداگانه در نظر گرفت که بطور موازی به يکديگر بسته شده اند .
نکته ۲۵ - اگر فضای داخلی يک خازن از چپ به راست با چند ماده دی الکتريک پرشده باشد . برای محاسبه ظرفيت آن بايد ٬ آن خازن را به تعداد مواد دی الکتريک به خازنهای جداگانه تبديل کرد که بايکديگر بطور متوالی بسته شده اند .
۱-شدت نسبی احساس صوتی ۲۴ دسی بل است . شدت صوت آن چند ميکرو وات بر متر مربع است ؟ ( ۷۸ ت ) ( log۲=۰/۳ و I0=10-6 ميکرو وات بر متر مربع )
۱)۴-۱۰×۲۸/۱
√۲)۴-۱۰×۵۶/۲
۳)۵-۱۰×۵۶/۲
۴)۵-۱۰×۴/۶
۲-شنونده A صوتی را ۴۰dB بلند تر از شنونده B می شنود . نسبت فاصله شنونده B تا منبع صوت به فاصله شنونده A تا همان منبع کدام است ؟
(۷۹ ت )
۱) ۱۰ √ ۲)۱۰۲ ۳) ۱۰۳ ۴)۱۰۴
۳-اگر دامنه و بسامد يک موج صوتی را همزمان ۲ برابر و نيز فاصله تا چشمه صوت را نصف کنيم ، تراز شدت صوت برای آن شنونده چند دسی بل افزايش می يابد؟ ( log۲=۰/۳ ) ( ر ۷۹ )
۱)۶ ۲)۱۲ √۳)۱۸ ۴)۲۴
۴-شخصی صدای يک منبع صوتی را يک بار از فاصله ۵/۲ متر و بار ديگر از فاصله ۲۵ متر از چشمه می شنود . شخص ، صدای چشمه را در بار اول چند دسی بل بلند تر از بار دوم احساس می کند ؟ ( ۸۰ ر )
۱)۲ ۲)۱۰ √ ۳)۲۰ ۴)۱۰۰
۵-يک ماشين پليس آژير کشان با سرعت ۳۵m/s به ناظر ساکنی رسيده و از او دور می شود . بسامد صوتی که ناظر قبل از رسيدن ماشين به او می شنود چند برابر بسامد صوتی است که پس از عبور ماشين از جلو او دريافت می کند ؟ ( سرعت صوت در هوا ۳۴۰ متر بر ثانيه است )
(۸۱ ر )
۱)۱/۱ ۲)۵/۱ √۳)۲/۱ ۴)۶/۱
۶-برای آنکه تراز شدت صوتی ۶ دسی بل افزايش يابد ، شدت صوت بايد چند برابر شود ؟ ( log۲=۰/۳ )
( ۸۱ ر )
۱)۲ √ ۲)۴ ۳)۶ ۴)۹
۷-سرعت انتشار موج در طول يک تار که جرم هر متر آن ۵ گرم و F=۲۰۰ نيوتن است ، چند متر بر ثانيه است ؟ (۸۲ ر )
۱)۲۰ ۲)۴۰ ۳)۱۰۰ √ ۴)۲۰۰
۸-تراز شدت صوت غرش يک هواپيما ۱۱۰ دسی بل است . شدت صوت آن چند وات بر متر مربع است ؟ ( ۸۲ ر )
( وات بر متر مربع I0=10-12)
۱)۰.۰۱ √۲)۰.۱ ۳)۱۰ ۴)۱۰۰
۹-در يک لوله صوتی باز دو گره به فاصله ۵۰ سانتی متر از هم تشکيل شده است . سرعت صوت در درون آن ۳۴۰ m/s است . طول لوله چند متر و بسامد صوت اصلی لوله چند هرتز است ؟ ( ۸۲ ر )
۱)۰.۷۵ و ۱۷۰
۲)۰.۷۵ و ۳۴۰
√۳)۱ و ۱۷۰
۴)۱ و ۳۴۰
۱۰-نسبت طول لوله صوتی يک انتها باز به طول لوله صوتی دو انتها باز برابر ۴/۳ است . در اين صورت ، بسامد هماهنگ چندم لوله دو انتها باز با بسامد هماهنگ سوم لوله يک انتها باز برابر است ؟ ( ۸۳ ت )
۱)اول √۲)دوم ۳)سوم ۴)چهارم
۱۱-سرعت صوت در گاز هيدروژن با دمای ۲۳- درجه سلسيوس ۲Γ۲ برابرسرعت صوت در گاز اکسيژن با دمای θ درجه سلسيوس است . θ چند درجه سلسيوس است ؟ ( ۸۳ ر )
√۱)۲۲۷ ۲)۲۵۰ ۳)۲۷۳ ۴)۵۰۰
۱۲- شنونده ای در يک فضای باز به صدای راديو گوش می دهد . اگر فاصله او تا راديو ۱۰ برابر شود ، تراز شدت صوت چند دسی بل کاهش می يابد ؟ ( ۸۳ ر )
۱)۱۰ √ ۲)۲۰ ۳)۳۰ ۴)۱۰۰
۱۳- اگر تفاضل بسامد هماهنگ های هفتم و پنجم لوله صوتی بسته ای ۱۰۰هرتز باشد ، بسامد هماهنگ سوم آن چند هرتز است ؟ ( ۸۴ ت )
√۱)۱۵۰ ۲)۲۵۰ ۳)۳۰۰ ۴)۴۰۰
۱۴-اگر شدت صوتی Γ۱۰ برابر شود ، تراز شدت صوت آن چگونه تغيير می کند ؟ ( ۸۴ ت )
۱)۵برابر ۲)۱۰ برابر √۳)۵ دسی بل افزايش ۴)۱۰ دسی بل افزايش
۱۵-يک انتهای باز يک لوله صوتی دو سر باز را در داخل آب قرار می دهيم و در هوای داخل آن توسط دياپازونی به بسامد ۶۴۰ هرتز تشديد ايجاد می کنيم . لوله را چند سانتی متر از آب خارج کنيم تا صدای تشديد بعدی شنيده شود ؟ ( سرعت صوت ۳۲۰ متر بر ثانيه است )
( ۸۴ ر )
۱)۵/۱۲ √ ۲)۲۵ ۳)۵۰ ۴)۱۰۰
۱۶-در سيم يکنواختی که بين دو نقطه ثابت کشيده شده است ، موج ايستاده ايجاد می کنيم . اگر همان سيم را دو لا کنيم و تحت همان نيروی کشش قبلی بين دو نقطه ثابت ديگر قرار دهيم ، بسامد موج ايستاده حاصل چند برابرخواهد شد ؟
( ۸۴ ر )
۱)۲ ۲)Γ۲
√۳)۲/۱ ۴)Γ۲/۲
۱۷- تار مرتعشی با ۴۰۰ هرتز ارتعاش می کند و در طول آن ۵ گره به وجود می آيد . اگر طول تار ۴۰ سانتيمتر باشد سرعت انتشار موج در تار چند متر بر ثانيه است ؟ ( ۸۵ ر )
۱)۴۰ √ ۲)۸۰ ۳)۱۲۰ ۴)۱۶۰
۱۸- اگر شخصی فاصله خود را تا چشمه صوت ۱/. فاصله اوليه کند . تراز شدت صوت چند دسی بل افزايش می يابد ؟ ( ۸۵ ر )
۱) ۱ ۲)۲ √ ۳)۲۰ ۴)۱۰۰
۱۹- طول يک لوله صوتی که هر دو انتهای آن باز است را نصف می کنيم بسامد صوت اصلی و سرعت صوت چند برابر می شود ؟ ( ۸۵ ر )
√ ۱) ۲ و ۱ ۲) ۲ و ۲ ۳) ۲/۱ و ۱ ۴) ۲/۱ و ۲
۲۰- ماشينی با سرعت ۳۰ متر بر ثانيه در مسير مستقيم در حرکت است و بسامد آژير آن ۱۸۰۰ هرتز است . شخصی که از روبرو با سرعت ۱۰ متر بر ثانيه به سمت ماشين در حرکت است ، بسامد آژير را چند هرتز می شنود ؟( سرعت صوت در هوا ۳۵۰ متر بر ثانيه است ) ( ۸۵ ر )
۱)۱۶۱۱ ۲)۱۶۲۰ √ ۳)۲۰۲۵ ۴)۲۰۵۴
۲۱- يک لوله صوتی باز به طول ۱۱۰ سانتيمتر را به طور کامل در آب فرو می بريم و بالای آب دياپازونی با بسامد ۶۰۰ هرتز را به ارتعاش در می آوريم . لوله را به تدريج از آب خارج می کنيم در اين صورت چند بار صدای دياپازون تشديد می شود ؟ ( سرعت صوت در هوا ۳۶۰ متر بر ثانيه است ) ( ۸۵ ر )
۱)۲ ۲)۳ √ ۳)۴ ۴)۵
۲۲- طول لوله دو انتها بازی ۴۰ سانتيمتر و سرعت صوت در هوای درون آن ۳۲۰ متر بر ثانيه است . بسامد هماهنگ سوم صوت اصلی آن چند هرتز است ؟ ( ۸۵ ت )
۱) ۳۰۰ ۲) ۶۰۰ ۳) ۹۰۰ √ ۴) ۱۲۰۰
دیدکلی
الکترونها در جامدات از توزیع آماری فرمی_دیراک پیروی میکنند که نمونههایی دیگر از این نوع توابع آماری توزیع ماکسون بولتزمن برای ذرات کلاسیک (مانند گاز) و بوز انیشتین برای فوتونها است. در موقع توسعه این نوع آمار غیر قابل تشخیص بودن الکترونها ، طبیعت موجی آنها و اصل انحصار پاولی باید در نظر گرفته شود. تابع توزیع فرمی دیراک احتمال اشغال یک تراز انرژی توسط الکترونها در دمای T را بیان می کند و کمیت EF یعنی تراز فرمی که بطور نمایی در مخرج تابع احتمال فرمی ظاهر میشود در تحلیل رفتار نیمه رسانا از اهمیت زیادی برخوردار است.
تابع احتمال
بررسی تابع احتمال نشان میدهد که این توزیع دارای شکل مستطیلی به ازای (T=0 دما) است. یعنی در دمای (کلوین T=0) احتمال اشغال ترازهای انرژی توسط الکترون که از لحاظ انرژی پائینتر از انرژی فرمی هستند. برابر یک است. در صورتی که احتمال اشغال ترازهای انرژی توسط الکترون که از لحاظ انرژی پائین تر از انرژی فرمیاند برابر صفر است. اگر دما مخالف صفر کلوینی باشد.
در ضمن اینکه احتمال اشغال حالتهایی با انرژی کمتر از انرژی فرمی کاهش مییابد بر احتمال اشغال حالتهایی با انرژی بیشتر از انرژی فرمی افزوده میشود و دما هر چه قدر افزایش یابد این روند ادامه مییابد. تقارن موجود در توزیع حالتهای پر و خالی در اطراف تراز فرمی ، این تراز را یک نقطه مرجع طبیعی در محاسبات مربوط به تراکم الکترونها و حفرهها در نیمه رساناها نموده است.
تراز فرمی در نیمه رساناها
تراز فرمی در ماده ذاتی: ماده ذاتی ، مادهای است که در آن تزریق باربر صورت نگرفته است و تراکم الکترونها در نوار هدایت با تراکم حفرهها در باند ظرفیت یکسان است و تراز فرمی باید در نقطهای قرار بگیرید که حول آن تقارن تراکم باربرها وجود داشته باشد. لذا وسط فاصله بین دو باند هدایت و ظرفیت محل قرار گیری تراز فرمی است. که بر تراز ذاتی نیمه رساناها Ei منطبق شده است.
تراز فرمی در ماده نوع p: چون ماده نوع p در اثر تزریق اتمهای پذیرنده بوجود آمدهاند در این مواد کمبود الکترون وجود دارد در عوض تعداد حفرهها زیاد بوده و حاملهای اکثریتاند و برای برقراری تقارن در تراکم باربرها تراز فرمی باید نزدیک باند ظرفیت که تراکم حفرهها در آن زیاد است قرار گیرد.
شکل تابع توزیع فرمی f(E)=1/1+e(E-EF)/KT
در دمای معمولی KT حدود 0.026 الکترون ولت است. معمولا از 1 ر مقابل تابع نمایی صرفنظر می کنند.
احتمال اشغال یک حالت انرژی در تراز فرمی
وقتی که یک حالت انرژی در تراز فرمی منطبق شود در واقع E=EF است که با استفاده از تابع توزیع (f(F بدست میآید که در چنین حالتی احتمال اشغال یک حالت انرژی در تراز فرمی بوسیله الکترونها برابر 1.2 است.
پرفسور محسن فرشاد:فیزیک کوانتوم در اشعار مولانا در هشت قرن پیش!(بسیار خواندنی است از دست ندهید!)
[/b]
[b]اندیشه های کوانتومی مولانا
[align=-WEBKIT-RIGHT]دكتر محسن فرشاد فهرست مقاله 1 - سازگاري انديشه هاي مولانا با تئوري كوانتوم. 2 - تئوري تكامل و تفكرات مولانا 3 - مفهوم تقارن در علم و اشعار مولانا 4 - كل نگري در علم و انديشه هاي مولانا مقدمه: هنگامي كه انسان در اشعار نغز و ژرف و شگفت اور مثنوي معنوي و ديوان كبير شمس غور مي كند ، خود را در اقيانوس عميق از احساس ، عرفان ، فلسفه ، دانش طبيعي ، اشراق و دل آگاهي و جذبه و سرور سرمدي مي يابد.هرچه در اين درياي ژرف پائين تر برويم و از روي عشق و علم و آگاهي آنرا بكاويم ، مرواريدها و در و گوهر هاي بيشتري به دست مي اوريم . عاشقان ادب ، فلسفه . و فرهنگ سرزمين ما نيك مي دانند كه مولانا فقيه عاليقدر و مدرس فقه و اصول و كلام و فلسفه و ادب و لغت و تفسير بود.[/align]
[align=-WEBKIT-RIGHT]به قول شمس تبريزي صراف معني بود.اما با ديدن شمس تبريزي و مصاحبه با او چه اتفاقي افتاد كه ناگهان كه ناگهان اين چنين متحول شد ، كه از سجاده نشين با وقار بودن ، بازيچه دست كودكان كوچه و بازار گشت. خود مي فرمايد: مي خواره و مست و باده خويم كردي زاهد بودم ، ترانه گويم كردي سجاده نشين باوقاري بودم بازيچه كودكان كويم كردي iشمس چه تاثيري بر مولانا گذاشته و او چه راز سر به مهري را بر وي گشوده است . كه فقيه بزرگ شهر اين چنين واله و شيدا ، و حيران و سرگردان بر سر هر كوي و برزن مي رقصد و سماع مي كند ، و سراز پاي نمي شناسد؟ اين وجد و سرور و اين تحول ناگهاني انسان و رسيدنش به خورشيد نتيجه چه حالت روانشناختي و روحي است كه چنين مولانا را به اسمان برده است؟ مولانا پس از ملاقات با شمس ناگهان دريچه اي از دل اگاهي و كشف و شهود بر روي او باز شده است كه اساس هر علم حقيقي است. مولانا و بقيه را علم دنيائي و زود گذر مي داند. آلبرت اينشتين ، فيزيكدان بزرگ قرن بيستم ميلادي كشف و شهود(intuition) را پايه دانش حقيقي انسان مي داند.(1) پژوهشگران غربي از جمله دكتر موريس باك ، پزشك و فيلسوف كانادائي در كتاب آگاهي كيهاني(Cosmic Consciousness) مولانا را صاحب آگاهي كيهاني مي داند (2) آنچه در اين مقاله مورد تحقيق قرار گرفته است اينست كه برخي از اشعار مولانا با مباني علمي مانند تئوري كوانتوم . كيهان شناسي ، تئوري تكامل و اصل تقارن ها سازگاري فوق العاده اي دارد كه اكنون مورد بحث قرار خواهد گرفت. 1 - سازگاري انديشه هاي مولانا با تئوري كوانتوم. فريتيوف كاپرا ، فيزيكدان آمريكائي در كتاب تائوي فيزيك مي نويسد : عالم كبير از نظر عرفان شرق بافته اي پيچيده است كه تار و پودش پويا و نيرو سرشت است. عالم كبير و هستي بافتي زنده دارد كه به طور دائم حركت و رشد مي كند و تغيير مي پذيرد.فيزيك معاصر نيز اين عالم را نيرو سرشت يا ديناميك مي داند.ماده و جوهر فعال آن از هم تفكيك ناپذيرند. ذره طبق تئوري كوانتوم هرگز ساكن و خاموش نيست. بلكه پيوسته در حالتي از حركت است و گرانش ذرات و واكنش در برابر تنگي محل استقرار خود از طريق حركت ، دليل بي ارامي اساسي ماده است و خصيصه جهان زير اتمي است. عالم كبير ديناميك ، مرتعش ، موزون و همآهنگ و در جنب و جوش است.(3) اكنون به سازگاري انديشه هاي مولانا با تئوري كوانتوم توجه كنيم كه چگونه مولانا از حركات ذرات ابتدائي و جنب و جوش آنان سخن مي گويد: هيچ چيزي ثابت و بر جاي نيست جمله در تغيير و سير سرمدي است ذره ها پيوسته شد با ذره ها تا پديد ايد همه ارض و سماء. تا كه ما آن جمله را بشناختيم بهر هر يك اسم و معني ساختيم ذره ها از يكديگر بگسسته شد باز با شكل دگر پيوسته شد ذره ها بينم كه از تركيبشان صد هزاران آفتاب آمد عيان صد هزاران نظم و آئين خدا علت صوري اين خورشيدها باز اين خورشيد ائين ها بر گرفته سوي گرداب فنا اي زمين پست بي قدر و بها با تمام برها و بحرها انچه داري در طريق كهكشان از ثوابت يا كه از سيارگان جملگي تركيبشان زين ذره ها تا كه روزي مي شويد از هم جدا در ابيات فوق انديشه هاي مولانا با تئوري كوانتوم سازگاري كامل دارد. ما در دو جهان خرد و كلان ، يعني جهان كوانتومي و جهان بزرگتر از اتم ، اين تغيير ، اين عدم ثبات ، و اين سير جاوداني را مي بينيم. در جهان كوانتومي ، طبق مدل نلز بور ، فيزيكدان دانماركي ، الكترون هموتره مانند سياره اي كه به دور خورشيد مي چرخد، به دور هسته اتم به چرخش مي پردازد. يعني الكترون بهيچوجه ثابت نيست. همينطور كه نه تنها سيارات ، بلكه ثوابت مانند خورشيد هم ثابت نيستند ، و امروز ثابت شده كه خورشيد با سرعت 950000 كيلومتر در ساعت به دور مركز كهكشان راه شيري مي چرخد. خود كهكشان راه شيري هم هر دو ميليارد سال يكبار به دور مركز كيهان مي چرخد. با اين قياس خود كيهان هم بايد حدود ده ميليارد سال يكبار به دور ابر كيهاني بچرخد كه ما كوچكترين اطلاعاتي نسبت به آن نداريم. در سطح كوانتومي اتمها هم در جنب و جوش و حركت هستند.اتمها و مولوكولها دائم در حركت هستند. فقط در سرماي صفر مطلق، يعني منهاي 273 درجه سانتيگراد تمام ملوكولها و اتمها از حركت ايستاده و متوقف مي شوند.اتمها و مولكولها در اين حركت دچار تغيير و تكامل مي شوند.معجزه هستي در همين سير سرمدي يا سير جاوداني است. چون ذرات بدون حركت تكاملي نمي توانند حيات را در جائي از عالم به وجود آورند ، پس حركت عامل بزرگ در تكامل هستي است.كه از اشعار مولانا به خوبي استنباط مي شود ، كه در جاي خود به ان پرداخته خواهد شد. تغييردر هستي قوانين بسياري را با خود به ارمغان اورده است.از جمله قوانين سه گانه ترمو ديناميك را كه عبارتند از : قانون بقاي انرژي ، قانون آنتروپي ( كهولت يا بي نظمي ) و قانون عدم توانائي انسان در رسيدن به صفر مطلق. قانون بقاي انرژي مي گويد ، انرژي در عالم ثابت است . نه كم مي وشد و نه زياد .و اگر در جائي در عالم كم شود، براي حفظ تعادل حرارتي جهان ، انرژي در جاي ديگر زياد مي شود. در بقاي انرژي . انرژي ها بهم تبديل مي شوند.(4) لابد خوانندگان مي پرسند چگونه وقتي انرژي ثابت و پايدار است . تغييرات حاصل مي شود؟ جواب ما اينست كه سيرجاوداني هستي و تكامل و تحول اشياء و تحول از جماد به نبات و از نبات به حيوان و از حيوان به انسان هيچ خللي به بقاي انرژي وارد نمي كند.انرژي در عالم باقي است ، و در عين حال تحول و تكامل صورت مي پذيرد بدون اينكه به قانون بقاي انرژي خدشه اي وارد كند. دانش امروز به ما مي گويد كه ملكولها از تركيب اتمها پديد امده اند . به عبارت ديگر پيوستگي انرژي اتمها را پديد اورده است. برخي از دانشمندان بر اين باورند كه ذرات كوچكتري به نام كوآرك اتمها را پديد اورده و اتمها موجب پيدايش عناصر شيميائي مانند هيدرژن، ازت ، اكسيژن . كربن و ديگر عناصر شده اند.ذرات نخستين با پوستن به يكديگر زمين و ستارگان را ساخته اند. در اينجا برداشت من از سماء در شعر مولانا، ستارگان اسمان است. چون اسمان از چيزي ساخته نشده ، اما ستارگان مانند زمين از ذرات نخستين و عناصر شيميائي چون هيدرژن، ازت. كربن . سيليس، كوارتز ، گاز و فلزات مختلف ساخته شده اند. به اين شعر مولانا توجه كنيم : بار ديگر اين ذرات اشنا غرق مي گردند در گردابها مولانا در قرن هفتم هجري ، برابر با قرن سيزدهم ميلادي زندگي مي كرده است. در آن زمان يك تلسكوپ ابتدائي كه در زمان گاليله ساخته شدوجود نداشت ، چه رسد به تلسكوپ قدرتمندي چون تلسكوپ هابل.اما عكسهائي كه تلسكوپ هابل از كهكشانها انداخته و يا مدلهائي از كهكشانها كه به وسيله دانشمندان باتوجه به عكسها و اطلاعاتي كه تلسكوپ هابل و عكسهاي ديگر تلسكوپ هاي جهان مخابره مي كنند طراحي شده اند، همه نشان دهنده شكلي از يك گرداب بزرگ است كه ذرات بهدور مركز گرداب چرخ زده و از ميان آن ذرات ، يك ستاره از ابر و غبار كيهاني زاده مي شود. مولانا با چه ديدي توانسته منظره چرخش ذرات در كهكشانها را مشاهده كند. باز در شعر بعدي مي فرمايد: ذره ها بينم كه از تركيبشان صد هزاران آفتاب ايد عيان نگارنده از اين بيت مولانا يك انديشه و نظريه پيشرفته كيهاني را استنباط مي كند كه بيان ان در زمان مولانا بسيار شگفت آور است.در قرن هفدهم مبلادي ، يعني چهار قرن بعد از مولانا ، گاليله اعلام كرد كه زمين به دور خورشيد ميچرخد.همه مي دانند كه تفتيش عقايد و آباء يسوع با او چه كردند. اگر گاليله مانند مولانا اعلام كرده بود كه در عالم ما به جاي يك خورشيد (يا آفتاب) صدها هزار خورشيد در عالم وجود دارد.قطعا او را ديوانه پنداشته و او را مانند جوردانو برونو ، شاعر و ستاره شناس ايتاليائي به بوته اتش مي سپردند. آيا اين نبوغ علمي مولانا را نمي رساند كه پيش از همه دانشمندان كيهان شناس به وجود صدها هزار آفتاب پي برده بود؟ يكي ديگر از مسائل مورد توجه در اشعار مولانا ، طرح مسئله تكامل لا اقل از نظر عرفاني و فلسفي بوده است. 2 - تئوري تكامل و تفكرات مولانا. در مثنوي مولانا شعر معروف : از جمادي مردم و نامي شدم وز نما مردم ز حيوان سرزدم مردم از حيواني و آدم شدم پس چه ترسم كي ز مردن كم شوم حمله ديگر بميرم از بشر اتا بر آرم از ملائك بال و پر وز ملاك هم بايدم جستن زجو كل شي هالك الا وجهه بار ديگر از ملك پران شوم انچه در وهم نايد آن شوم باز هم در همين زمينه مولانا در دفتر چهارم مثنوي مي فرمايد: آمده اول به اقليم جماد وز جمادي در نباتي اوفتاد سالها اندر نباتي عمر كرد وز جمادي ياد ناورد از نبرد وز نباتي چون به حيواني فتاد نامدش حال نباتي هيچ ياد0 باز از حيوان سوي انسانيش مي كشيد آن خالقي كه دانيش عقل هاي اولينش ياد نيست هم از اين عقلش تحول كردنيست تئوري تكامل كه در قرن نوزدهم ميلادي توسط چارلز داروين در انگلستان در كتاب اصل انواع خود اعلام شد، يك تئوري زيست شناختي بوده است كه طبق آن انسان از نسل حيواني مانند ميمون كه از لحاظ زيست شناختي به انسان شبيه تر از حيوانات ديگر است تكامل يافته ، و تئوري تكامل آنقدر دامنه گسترده اي يافت كه به همه زمينه ها از جمله كيهان شناسي . روانشناسي ، و حقوق و اقتصاد نيز كشيده شد. در كيهان شناسي تئوري انفجار بزرگ ( مه بانگ) تحول بزرگي را در جهان بيني و شناخت عالم ايجاد كرد ، و طبق اين نظريه كيهان پس از انفجار بزرگي در حدود پانزده تا هيجده ميليارد سال پيش از طريق تكامل انرژي و ذرات نخستين پا به عرصه وجود نهاد. اين تكامل ادامه پيدا كرد تا پس از پديدار شدن ستارگان .، خورشيد و كره زمين در پنج ميليارد سال پيش از ابر و غبار كيهاني پديد امدند ، و سپس جماد ، نبات. حيوان و انسان در روي زمين اشكار شدند. مولانا به خوبي اين حركت تكاملي را در ابيات فوق بيان كرده است. آمده اول به اقليم جماد وز جمادي در نباتي افتاد جماد در اصطلاح علمي به اشياء غير ذوي العقول اطلاق مي شود.بنابراين در طبيعت سنگ و خاك و خاشاك را جماد مي گويند. جماد مرحله اول موجوديست كه در روي زمين پديد مي ايد. دانشمندان فرانسوي در كتاب خدا و علم مي نويسند: زمين ابتداء به صورت يك توده مذاب بود كه پس از چرخش و فشار نيروي جاذبه سرد تر شد ، و آنگاه پوسته اي پيدا كرد كه شبيه خمير نان وبد و اگر وري ان راه مي رفتيم درآن فرو مي رفتيم. رفته رفته پوسته زمين سفت تر شد. تا به وضعيت و حالت امروزي آن رسيد(5). به عبارت ديگر پوسته زمين حالت جامد به خود گرفت كه هرچه به طبيعت آن بود ،جماد ناميده شد. اشعار مولانا در بيان سير مراحل هستي از جماد تا انسان و فرشته وبعد از آن پشرو تئوري تكامل است. وقتي مولانا مي فرمايد : از جمادي مردم و نامي شدم وز نما مردم ز حيوان سرزدم اين من كيست كه چنين سير تكاملي را طي مي كند؟ اين من كيست كه اول جماد مي شود،سپس مي ميرد ، و تبديل به نبات يا گياه مي وشد . باز در آن مرحله مرده ،و دو باره زنده شده و به صورت حيوان در آوده ، انگاه در حيواني مرده و در زندگي مجدد آدم شده است . و باز در اين سير تكاملي و استكاملي در هيئت انساني مرده و در تولد دوباره به صورت ملك يا فرشته در مي ايد و سرانجام به جائي خواهد رسيد كه در توهم انسان هم نمي گنجد. اين من مورد بحث بسياري از دانشمندان ، فيلسوفان و انديشمندان قرار گرفته كه اين مقاله گنجايش پرداختن به همه آنها را ندارد. اما مي توان به نظر برخي از آنان اشاره كرد. ژان شارون ، فيزيكدان فرانسوي ، در كتاب رو ح، اين ناشناخته مي نويسد: بدن انسان از ميلياردها ميليارد الكترون درست شده است كه داراي انرژي حياتي و روحي هستند . روح انسان توسط همين الكترونهاي روحاني درست شده ، و من كه در همه جا به كار مي رود ، چيزي جز الكترونهاي روحاني انسان نيست.من جاوداني است، و پس از مرگ كالبد فيزيكي و خاكي ما در عالم به حيات خود ادامه مي دهد. پس از نظر ژان شاذرون ، اين من همان روح انسان يا الكترونهاي روحي اوست كه به صورت ذرات هوشمند و آگاه جاودانه ابتداء به صورت جماد و سپس به شكل نبات و بعد به هيئت حيوان و انسان در آمده و در سير تكاملي خود به صورت ملك و فرا تر ازآن در مي آيد. مولانا مي فرمايد : جمله ذرات عالم در نهان باتو مي گويند روزان و شبان ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم- چون شما سوي جمادي مي رويد محرم جان جمادان كي شويد؟ در اين ابيات زيبا، مولانا به ذراتي اشاره مي كند كه كه در عالم هوشمند ، بصير و سميع هستند. اين صفات مخصوص ذراتي است كه زنده و آگاه و هوشمند هستند. درست همان الكترونهاي روحاني كه سازنده روح و روان و من انسان هستند.در حركت و سير تكاملي خود به جماد و نبات و گياه و حيوان وانسان و بالاتر از او تبديل مي شود. (6) تائوايست هاي چين كه يك فرقه اهل سلوك و حق هستند ، علامتي دارند كه چشم بزرگي را نشان مي دهد كه ذرآن كهكشانها و ستارگان عالم شناورند. درك نگارنده از اين علامت و نماد انيست كه عالم هستي مانند يك چشم بزرگ بر ما مي نگرد. و ناظر بر اعمال ماست. هم ما را مي نگرد و همچون مادري دلسوز نگران هستي ماست. يعني عالم هستي مي خواهد كه ما با اراده زندگي روحي خود را ساخته و آنرا به تباهي نكشيم. مفهوم تكامل معنوي همين است. هستي علاقمند به تگامل معنوي انسان و حركت ذرات از جماد تا ابر انسان است. مولانا وقتي مي فرمايد ، ما سمعيم و بصيريم و هشيم ..... يعني اينكه ما ذزت عالم كه از نظر ژان شارون همان الكترونهاي عالم هستند ، صداي مه بانگ ( بيگ بنگ) ، و صداي آفرينش را مي شنويم. و چون بصير هستيم بر همه عالم و سير استكمالي موجودات از جماد تا ابر انسان ناظر ، شاهد و آگاه هستيم.. هشيم ، يعني اينكه هشيار و اگاه بوده و در كيهان به صورت يك ذهن و يك روح كيهاني عمل مي كنيم. خردي كه در اشعار مولانا موج مي زند در تمام مكاتب فلسفي و عرفاني جهان استنباط مي شود. در اوپانيشادهاي هند آمده است ، روح زميني در انسان ، و روح خورشيد در آن بالا در واقع يك روح است ، و روح ديگري وجود ندارد. (7) هشياري ذرات در عالم ، آگاهي و روح كيهاني آنها را منعكس مي كند. اين تشابه انديشه و جهان بيني ميان عارفان شرق و باز تاب آن در ادبيات عرفاني نشانه آگاهي عارفان شرق همچون مولاناهاست كه امروز دانش بشري .بر آن صحه مي گذارد. طرح هشياري ذرات عالم در اشعار مولانا، طرح تئو ري وحدت روحي يا پان پسيشيسم است. نظريه وحدت روحي بر روح داشتن همه هستي از جماد گرفته تا ابر خوشه هاي كهكشاني اعتقاد دارد. بسياري از مخالفين فلسفه وحدت روحي اعتقادي به زنده بودن و هشيار و آگاه بودن هستي ندارند. ويتگنشتاين يكي ار فلاسفه بر جسته حلقه وين در يكي از نوشته هاي خودمي نويسد ، نظريه وحدت روحي قابل قبولنيست . شما چطور مي خواهيد باور كنيد كه يك سنگ داراي شعور يا اگاهي است ، اگر چنين تصوري بكنيد ، شمايك خيال پرداز هستيد. (9) اما بر خلاف نظر فيلسوف برجسته اتريشي ، امروز نظريه كوانتوم ، زيست شناسي كوانتومي و نظريه سيستمها ، تئوري وحدت روحي را تاييد مي كنند. طبق مكانيك كوانتومي لوئي دوبروي ، فيزيكدان مشهور فرانسوي ، موجي ذره بنيادي را فرا گرفته است كه شرودينگر ، فيزيكدان اتريشي در معادلات رياضي خود آنرا تابع زاي مي نامد، و معادله به نحوي صورت بندي شده كه مشخص مي شود يك ذره بنيادي مانند الكترون داراي رفتاري هوشمندانه و با شعور است.و اين دقيقا منطبق با شعر مولانا كه تكرار آن لازم است : جمله ذرات عالم در نهان با تو مي گويند روزان و شبان ما سمعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم. يگانگي آگاهي ، و وحدت روحي يكي از اسرار بزرگ هستي است كه درك كامل آن در قلمرو درك خردمندان اگاه و عارفان بيدار دل است. امروز در تفسير تئوري كوانتوم مي توان به اين نتيجه رسيد كه تمام ذرات بنيادي در تكوين ماده از خود نوعي شعور بروز مي دهند. مسلما ، اين شعور متنوع است. آگاهي در ذرات سازنده جماد همان نيست كه در انسان و يا حيوان. بنابراين ، طبق نظر ويتگنشتاين سنگ مانند انسان شعور ندارد. اين درست است. اما اتمهاي سنگ در حد خود داراي شعور هستند.جمع ذرات ابتدائي در جمادات است كه در تكامل و غامضيت خود ، ژن و سلول موجودات 1ر سلولي را مي سازد. آگاهي به معني انرژي سازمان يافته ايست كه از يك موج بسيط شروع شده و در سير تكاملي خود جماد و گياه و حيوان و انسان و ابر انسان را برنامه ريزي مي كند. حتي سير آگاهي متوقف نمي شود ، ممكن است يك كيهان روحي در درون كيهان فيزيكي ما به همان نحو به تكامل برسد. يكي ديگر از مسائل مهمي كه درفيزيك نظري و تئوري كوانتوم مورد بحث قرار مي گيرد ، تقارن ذرات بنيادي است . 3 - مفهوم تقارن در علم و اشعار مولانا. در فيزيك نظري ضدين فلسفه قديم بازتاب گسترده اي يافت و فيزيك ذرات بنيادي ، ساختمان اين ذرات را بر مبناي جمع اضداد پايه گذاري كرد . مفهوم تقارن نيز در پي همين تفكر در فيزيك نظري پديد آمد. در فلسفه چين . ين و يانگ دو عنصر مثبت و منفي مكمل يكديگرند و ذرات بنيادي هم هر يك در علامت ين و يانگ هستند. گرچه مثبت و منفي بودن ذرات يك تفكر رياضي است ، اما يك واقعيت طبيعي در پس آن قراز دارد و همين انديشه ضديت و تقارن ذرات ابتدائي در اشعار مولانا بازتابي ادبي و عرفاني پيدا كرده است.مولانا مي فرمايد: صد هزاران ضد ، ضد را مي كشد بازشان حكم تو بيرون مي كشد هم دو سوزنده چو دودوزخ ضد نور هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور پس بناي خلق بر اضداد بود لاجرم جنگي شدند از ضر و سود كه از ضدها ضدها آيد پديد در سويدا روشنائي آفريد صلح اضداد است عمر اين جهان جنگ اضداد است عمر جاودان اين جهان جنگ است چون كل بنگري ذره ذره همچو دين با كافري ان يكي ذره همي پرد به چپ و آن دگر سوي يمين اندر طلب- جنگ فعلي هست از جنگ نهان زين تخالف آن تخالف را بدان ذره اي كو محو شد در افتاب جنگ او بيرون شد از وصف و حساب در عدم هست اي برادر چون بود ضد اندر ضد چون مكنون بود جنگ اضداد در ادبيات و انديشه هاي مولانا به وضوح اورده شده و ايشان به نبروي مكاشفه وجود ذرات و ضد ذرات را دريافته است.او بناي خلقت را بر اضداد گذاشته است.. امروز از لحاظ علمي ثابت شده كه اتم از چهار ذره پروتون و ضد پروتون ، و نوترون و ضد نوترون تشكيل شده است.پروتون يا هسته اتم ، داراي بار الكتريكي 1+ و ضد پروتون 1- است. نوترون داراي بار الكتريكي منفي يا صفر و ضد نوترون هم داراي بار الكتريكي صفر است. پس ، ما در هسته اتم جمع اضداد را مي يابيم. و در ضمن اگر سمت راست را 1+ و سمت چپ را 1ـ بگيريم ، پروتون داراي تقارن راست و چپاست . الكترون ، در مدار اتم همچون ابري در گردش است و در حركت خود به دور هسته اتم ايجاد موجي مي كند كه تابع قانون احتمالات است.الكترون خود داراي ضدي است كه به آن پوزيترون مي گويند.( 10) بار الكتريكي الكترون 1ـ و بار الكتريكي پوزيترون 1+ است. پس يكي ضد ديگريست و متقارن يكديگرند . اما وقتي دو ضد با يكديگر جمع شوند ، موجود كاملي را مي سازند كه ديگر فوق متقارن هستند ، و اصل تقارن و ضدين باطل مي شود. چون يك كل در نظام كامل خود يك دستگاه فوق متقارن است. اين بيت مولانا كه مي فرمايد: كه ز ضدها ضدها آيد پديد از سويدا روشنائي آفريد اشاره به پديده اي مي كند كه فيزيك كوانتوم آنرا تاييد مي كند.- ولاديمير كلر ، فيزيكدان روسي در كتاب فيزيكدانان مي نويسد كه پوزيترون با بار الكتريكي مثبت قابل رويت نيست و الكترون با بار الكتريكي منفي از آن پديد مي آيد. به عبارت ديگر ذره اي ابتدائي كه از بطن ذره اي با حالت متداول پديد آمده است (11). وقتي مولانا مي فرمايد از ضدها ضدها پديد مي آيند ، به اين نظر در فيزيك كوانتومي برخورد مي كنيم كه الكترون از ضد خود يعني پوزيترون زاده مي شود ، و در تاريكي روشنائي پديد مي ايدو ناگهان از تبديل هيدرژن به هليوم در ستارگان نور و حرارت پديد مي ايد. باز مولانا مي فرمايد : در عدم هست اي برادر چون بود ضد اندر ضد چون مكنون بود يعني اي برادر در عدم هستي چگونه است ؟ و چگونه ضد در ضد نهان و پنهان است. ولاديمير كلر ، در همان كتاب مي نويسد : عدم همان انرژي يا الكترون با بار منفي است ؤ و پوزيترون عدم عدم است. بهتر بود فيزيكدان روسي با وارد شدن به حوزه مفاهيم فلسفي ، الكترون را وجود و ضد آن يعني پوزيترون را عدم مي ناميد. اگر الكترون را تز بيانگاريم ، پوزيترون آنتي تز آن خواهد بود . در فلسفه قديم مي گفتند كه از عدم چيزي پديد نمي آيد . امروز از لحاظ علمي ثابت شده كه از عدم يعني پوزيترون ؤ الكترون پديد مي آيدكه سنگ زير بناي ماده اند. به اين ترتيب سروده مولانا به تئوري كوانتوم بسيار نزديك است . چون در عدم ضد ماده قرار دارد و ضد ماده هم به گفته مولانا در ماده پنهان و مكنون است.ابيات ديگر نيز همين معني را در بر دارد. يكي از ابياتي كه به معني واقعي داراي انديشه كوانتومي است ، بيتي است كه مي فرمايد : آن يكي ذره همي پرد به چپ وان دگر سوي يمين اندر طلب اين بيت كه تقارن ذرات در عالم هستي را به تصوير مي كشد ، بدون طرح قضيه در رياضيات محض و با استفاده از مدلهاي فيزيكي عنوان شده ، معذالك همان انديشه كوانتومي و اصل تقارن متبادر به ذهن مي شود. كشف قوانين فيزيك كوانتومي كه توسط ماكس پلانك ، اينشتين ، هايزينبرگ و ديگر بزرگان علم فيزيك به عمل آمده است ، پرده برداشتن از اسرار طبيعت بوده است كه مولانا از طريق مكاشفه و انديشه عرفاني به ان رسيده است. ذره اي كه به چپ و راست مي پرد ما را با اصل تقارن در فيزيك ذرات ابتدائي روبرو مي سازد. در اينجا نظريه هاي علمي با انديشه هاي عرفاني به وحدت ميرسند. و عقايد عرفاني كه در باره كيهان تكويني و سرنوشت هستي ابراز مي شود. . مي تواند مبنائي براي تحقيقات علوم به شمار آيد. از لحاظ فلسفي هم اشعار مولانا رنگ ديالكتيك دارد. بهمين دليل مولانا را هگل شرق مي نامند. وقتي مي گويد : صلح اضداد است عمر اين جهان جنگ اضداد است عمر جاودان بنبان گذار يك جدل فلسفي ( ديالكتيك) و منطق سه پايه در شرق است. از ديدگاه او، عمر اين جهان و تداوم حيات آن در صلح و سازش اضداد با يكديگرند. و در عين حال در جنگ اضدا د است كه جهان عمر جاودان مي يابد . در دستگاه ديالكتيك مولانا ، هر ضدي انتي تز ضد ديگر است. براي مثال ، تاريكي ضد روشنائي است. تاريكي تز و روشنائي آنتي تز آنست. از سازش و كنار آمدن روشنائي و تاريكي و صلح شب و روز است كه كره زمين و كيهان به حيات خود ادامه مي دهد. ضمن سازش و كنار هم بودن ، ضدين مدام باهم در نبرد هستند. در انديشه ايران باستان روشنائي و سپيدي نماد يزدان و تاريكي و سياهي نماد اهريمن است كه در نبرد با يكديگر بسر مي ربند و سرانجام سپيدي و روشنائي ، و پاكي بر سياهي و تاريكي و پلشتي پيروز مي شود. و جنگ و صلح نيز در منطق سه پايه تز و آنتي تز به حساب مي آيند ، و سن تز يا هما نهاد يا وضع مجامع آنها حالت و وضعيتي است كه از جنگ و صلح حاصل مي شود. به عنوان نتيجه از اين بحث بايد نوشت كه در علم ضدين همان ذرات و ضد ذرات هستند كه ذره تز و ضد ذره آنتي تز است ، و از برخورد آنها ذره و يا وضعيت جديدي حاصل مي شود كه آنتي تز آنهاست. براي مثال از برخورد ماده با ضد ماده ، پرتو گاما يا نور حاصل مي شود. نور ( يا فوتون) بارز ترين سن تز يا هما نهاد ضدين الكترون و پوزيترون است. حاصل جنگ و صلح الكترون و پوزيترون يا ماده و ضد ماده همان عمر جاوداني كيهان است.چون وقتي ماده با ضد ماده برخورد كند ، هردو محو شده ئ تبديل به پرتو گاما و نور مي شوند. بدون نور كيهان وجود و دوامي نخواهد داشت. پس جنگ بين اضداد نور ، يعني زندگي ، حيات و آگاهي مي افريند، و صلح ميان آنها نيز اصل جوهر هستي ، يعني انرژي و ماده را خلق مي كند. به راستي اشعار مولانا را از لحاظ علمي مي توان صورت بندي كرد و حتي به صورت منطق و معادلات رياضي در آورد. يكي ديگر از مسائل مهمي كه در فلسفه كوانتوم مطرح است ، كل نگري در علم به ويژه فيزيك و كيهان شناسي است. مولانا يك كل نگر است . بهمين دليل نگاهي به كل نگري و جزء نگري در علم داشته ، آنگاه به انديشه كليت در اشعار مولانا خواهيم پرداخت. 4 - كل نگري در علم و انديشه مولانا مولانا در مثنوي خود مي فرمايد: عقل پنهان است و ظاهر عالمي صورت ما موج يا از وي نمي اين جهان يك فكرتست از عقل كل عقل كل شاهست و صورتها رسل كل عالم صورت عقل كل است اوست باباي هر آنك اهل قل است0 اين سخن هائي كه از عقل كل است بوي آن گلزار سرو سنبل است هش چه باشد عقل كل اي هوشمند عقل جزئي هش بود اما نژند جزو عقل اين از آن عقل كل است جنبش اين سايه زان شاخ گل است صورت آمد چون لباس و چون عصا جز به عقل و جان نجنبد نقش ها جنبشي بيني بگوئي زنده است وين نگوئي كز خرد آكنده است اشعار فوق آكنده از انديشه هايكل نگري در فلسفه و دانش است. در سخن زرتشت كلمه اي امده به نام گئوش اورون كه به معني روان جهان است. نخستين پيامبري كه به روان جهان اشاره كرده است زرتشت است. چون وقتي چيزي روان دارد حتما زنده است ، و زنده بودن او يعني انديشه و عقل داشتن آن . پس در انديشه زرتشت ، جهان زنده و عاقل است .و فلسفه شرق يعني هند و چين هم بر همين ديدگاه تاكيد مي ورزد. با توجه به اشعار فوق . فرهنگ مزد يسنا ، و عرفان خسرواني ايراني در آثار مولانا به اين گونه جلوه كرده است و جهان هستي را نمودي از خرد كل مي داند. مولانا مي فرمايد عقل پنهان است و ظاهر عالمي صورت ما موج ياازوي نمي دكتر سيد جعفر شهيدي در فرهنگ علوم عقلي در باره عقل مي نويسد: در فلسفه ، عقل به معني جوهر مستقل بالذات و بالفعل كه اساس و پايه جهان ماوراء طبيعت و عالم روحانيت است.هر جوهر مجرد مستقلي ذاتا و فعلا عقل است. و چنين موجودي كه ذاتا و فعلا مستقل باشد، همان عقل به معني صادر اول ، دوم ، الخ .... است. عقل جوهريست كه ذاتا و فعلا مجرد باشد و مراد از اين چنين جوهر مجردي كه به نام عقل خوانده شده است ، همان عقل به معني اول ما خلق اله العقل است كه عالم ماوراء را تشكيل مي دهد و عقل به معني عقل انساني كه حاكم بر اعمال و رفتار انسان است ، همان نفس است. روح مجرد انسان را هم عقل گفته اند. (12) اگر عقل را جوهر بالذات فرض كنيم ، از نظر مولانا عالم ظاهر است ، يعني عالم عرض است براي عقلي كه جوهر كل عالم است. به گفته مولانا ، صورت ما ظاهرقضيه است . و جوهر و اصل ما همان عقل است كه در هستي پنهان است. و همانطور كه موج اصل و جوهر دريا نيست ، صورت ، ظاهر و نمود مادي جهان ما نيز اصل نيست و عرض است. ناپايدار و زود گذر . اما عقل به عنوان جوهر پايدار و لايتغير باقي و جاوداني است. مولانا در بيت دوم مي فرمايد: اين جهان يك فكرتست از عقل كل عقل شاهست و صورتها رسل طبق تئوري هاي كيهان شناختي ، كيهان ما حدود پانزده تا هيجده ميليارد سال پيش در اثر يك انفجار بزرگ پديدار شده است. و همانطور كه نوشته شد ، با تكامل به زمان حاضر و اينجا يا فضا - زمان كنوني رسيده است. يك چنين كيهاني با حدود پانصد ميليارد كهكشان تظاهر و نمود عقل كل است كه آنرا اگاهي كل نيز مي توان ناميد. در كتاب بهاگاواد گيتا آمده است كه خداوند داراي دو شخصيت است : يكي مادي ، وديگري معنوي. شخصيت مادي خداوند كيهان فيزيكي است.0(13) يعني همان حدود پانصد ميليارد كهكشاني كه در بالا نوشتم. . شخصيت معنوي خداوند ، عقل ، روح . يا اگاهي كل است كه هر يك ما به عنوان صور ، نمود ، تظاهر ، و مظهرآ ن روح يا عقل كل به وجود مادي ، اما زود گذر و فاني خود ادامه مي دهيم كه فلسفه هند به اين بخش از نمود مادي و شخصيت مادي خداوند مايا مي گويد . وقتي مولانا مي فرمايد : كل عالم صورت عقل كل است ، دقيقا به صورت يك فيلسوف جزمي عقل و طرفدار اصالت عقل جلوه مي كند. افلاطون عالم خود را به دو عالم محسوس و معقول تقسيم مي كند. عالم محسوس عالم مادي است ، در حاليكه عالم معقول عالم مثل است. عالم مثال افلاطوني و عالم معقول او داراي دو وصف تعالي و ثبات است. امادر مقابل عالم محسوس او غير متعالي و زود گذر و فاني است. ژان وال ، نويسنده فرانسوي كتاب مابعدالطبيعه ، در آن كتاب مي نويسد: تعالي و تغيير ناپذيري عالم معقول در تاريخ فلسفه هاي استدلالي ،نظريه وجود در فلسفه پارمنيدس ، مثل افلاطوني، نواسيس( روح) در فلسفه ارسطو ، تصورات بديهي و متمايز دكارت ، رويت خدا در فلسفه مالبرانش. تصورات فطري در فلسفه لايپ نيتس و قضاياي پيش از تجربه كانت ، و تا حدودي ذوات فلسفه هوسرل ، تعبيريست از عالم معقول.(14) در شعر مولانا تقابل عقل با صورت ، يا جوهر و عرض و كل و جزء به صورت ديالكتيك ( جدل عقلي ) طرح شده است . و قتي مي فرمايد : هش چه باشد ، عقل كل اي هوشمند عقل جزئي هش بود اما نژند مي فرمايد : هشياري چيست ، هشياري عقل كل است. پس عقل يا اگاهي ؤ يا روح كل عين هشياريست، و عقل جزئي هم هشيار است ، اما نژند و پريشان است. ما به خوبي فلسفه اصالت عقل را به شكل ديالكتيك ( جدل عقلي) در انديشه مولانا درك مي كنيم ، كه البته توضيح كامل اصالت عقل و ديالكتيك در انديشه مولانا از حوصله اين مقاله خارج است. امروز كل نگري در دانش رسمي مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است.= علوم در سه قرن هيجده ، نوزده و بيست ميلادي به سوي تجزيه گرائي و كاهش گرائي خزيد. فريتيوف كاپرا، فيزيكدان آمريكائي و نويسنده كتاب تائوي فيزيك ، در كتاب نقطه عطف نسبت به كاهش گرائي يا تجزيه گرائي علوم امروز انتقاد مي كند ، به ويژه دانش پزشكي امروز را در بوته نقد نشانده و از اينكه پزشكي امروز ايتقدر با انسان مانند يك ماشين و روبات رفتار مي كند ، شكوه كرده و آنرا به ضرر انسان مي داند. او برا ين باور است كه انسان يك موجود چند بعديست و در مداواي امراض انساني بايد روح و روان ، ذهن و كليت روان - فيزيكي او را در نظر گرفت . تقسيم پزشكي به تخصص هاي گوناگون كه حتي ممكن است متخصص چشم راست و چپ هم با يكديگر تفاوت داشته باشند ، امر ناصوابي است ، و يك جراح قلب ، يا مغز ، يا كليه نمي تواند روان شناس نبوده ، و بيمار خود را مانند يك روبات و يا يك خوكچه هندي مورد جراحي و مداوا قرار دهد.در ساير علوم نيز چنين است. متخصص علوم زمين نمي تواند از نجوم و كيهان شناسي بي بهره باشد ، و نمي توان سرنوشت زمين را از سرنوشت ساير سيارات منظومه شمسي جدا دانست. – در واقع هنگامي كه نيوتن ، كيهان را به صورت يك ساعت بزرگ فرض كرد كه خداوند انرا كوك كرده و راه انداخته است ، و دكارت نيز بدن انسان را به انديشه و بدن ، يا انديشه و مصداق ان تقسيم كرد ، تجزيه گرائي در علوم باب شد . و با پيشرفت محير العقول دانش و فن آوري بشري جزء نگري ازكل نگري جدا شد. اما با ظهور تئوري كوانتوم كه عدم قطعيت را در باورهاي علمي و فلسفي پذيرفت ، و عليت را طرد كرده و ناظر و منظور را متحد كرده و جدائي ايندو را در يك سيستم نمي پذيرد ، از جزء نگري دانش كلاسيك جدا شده و به كل گرائي پرداخته است. گويا مولانا در قرن هفتم هجري مي دانسته كه روزي بشرمتفكر به انديشه كل نگري كه او مروج ان بوده باز خواهد گشت.و اين ميراث بزرگ مولانا و عرفان بزرگ شرق است. نتيجه . انچه نوشته شد ، در واقع مصداق اين شعر مولاناست كه : اب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد منهم قطره اي از اقيانوس انديشه مولانا را چشيدم.در حاليكه بايد كتابها در باره انديشه هاي اين عارف بيدار دل نوشت.اكنون مقاله خود را با سخن بان كي مون دبير كل سازمان ملل دربار ه مولانا به پايان مي رسانم كه در مراسم گرامي داشت هشتصد مين سالگرد تولد مولانا جلال الدين رومي بلخي ، در مقر سازمان ملل گفته است : جهان امروز بيش از هز زمان ديگري نيازمند ترويج افكار مولاناست. صلح و آرامش و گفت و گوي تمدن ها مفاهيمي است كه در اشعار مولانا نهفته است و جامعه جهاني بايد آنرا به عنوان الگوي رفتاري خود قرار دهد. دبير كل سازمان ملل در اين مراسم تصريح كرد كه ياد اين شاعر بزرگ مي تواند به پيشبرد ايده اتحاد تمدنها در سازمان ملل كمك كند. آري ، به راستي امروز ، مكاشفه اي كه زير بناي كشف قوانين بزرگ علمي است و طريقت معرفت انسان كه عرفان ناميده مي شود ، وامدار انديشه هاي والاي مولانا جلال الدين رومي بلخي است و انسان گم كرده ره در اين وادي پر اسرار و جهان متلاطم امروز، تشنه افكار و رهنمودهاي اوست. منابع و مراجع مقاله ا - دكترح. بابك. انديشه هاي بزرگ فلسفي
نظريه ي جديد محققان ايراني براي تبيين برهمکنش سطوح خنثي
در تحقیقات گستردهای که اخیراً پژوهشگرانی از ایران با همکاری پژوهشگرانی از کشورهای اسلونیا، آمریکا، انگلستان و فرانسه به انجام رساندهاند، با ارائه یک نظریه سیستماتیک، موفق به توضیح نیرویِ نامتعارفی شدهاند که به تازگی در آزمایشهای اثر کازیمیر مشاهده شدهاست. این نظریه نشان میدهد که حتی موادی که در کل از لحاظ الکتریکی خنثی هستند، اما بارهای الکتریکی مثبت و منفیاي دارند که به صورت تصادفی (random) در روی سطح یا در حجم آنها توزیع شدهاند، میتوانند یکدیگر را با نیروهایی بسیار بلندبرد جذب یا دفع کنند.
این تحقیقات چارچوبی برای مطالعه برهمکنش لایهها و سطوح جامد در فواصل زیرِ میکرون، و حتی برهمکنش بیومولکولهای زیستی (از جمله نانوکلوییدها و پروتئینها) و غیره فراهم میکند و میتواند در علوم نانو و بالاخص ساخت و طراحی ماشینهای نانو از جمله NEMS نیز کاربرد داشته باشد.
یکی از پدیدههای شگفتانگیزی که در فیزیک معاصر در طی چند دهه اخیر مورد توجه فیزیکدانهای نظری و تجربی در تقریبا تمام بخشهای پژوهشی قرار گرفتهاست، اثر کازیمیر است. این اثر برای نخستین بار در سال ۱۹۴۸ بهوسیلهی هندریک کازیمیر پیشبینی شد. کازیمیر پیشبینی کرد که چنانچه دو سطح فلزی ایدهال و کاملا خنثی در خلاءِ کامل و عاری از هر گونه ماده و تشعشع خارجی در دمای صفرِ مطلق قرار داده شوند یکدیگر را با یک نیروی متناهی جذب میکنند.
این نتیجه در واقع نشان میدهد که نیرویی از هیچ بین دو صفحه فلزی پدیدار میشود. این نتیجه در ابتدا غیربدیهی به نظر میرسید، اما این اثر و منشأ آن به برخی از بنیادیترین قوانین فیزیک نوین از جمله فیزیک کوانتومی و نسبیتی پیوند خوردهاست. این نیرو در واقع ناشی از این حقیقت است که بر اساس فیزیک کوانتومی خلا نمیتواند مطلقاً خالی باشد بلکه دارای حالت پایهای است که حاوی انرژیای نامتناهی است که به عنوان انرژیِ نقطة صفر شناخته میشود.
در حضور دو سطح فلزی، طیف کوانتومی خلاءِ الکترومغناطیسی تغییر میکند و در واقع کاهیده میشود که منجر به ایجاد نیروی جاذبة کازیمیر بینِ دو سطح میگردد. بررسی اثر فوق برای مواد واقعی که طبعاً متفاوت با فلز ایدهال هستند برای اولین بار توسط لیفشیتز در سال ۱۹۵۶ ارائه شد. بر اساس نظریه لیفشیتز برای محاسبه نیروی کازیمیر بین دو ماده به تابع دیالکتریک مواد در فضای فرکانس نیاز است.
وجود اثر کازیمیر و نیروی ناشی از آن – که به عناوین مختلفی از جمله نیروی کازیمیر، نیروی کازیمیر-لیفشیتز (Casimir-Lifshitz)، یا نیروی کازیمیر-واندروالس (Casimir-Van der Waals) شناخته میشود – در بخشهای مختلف علوم پایه از فیزیک تا شیمی و بیولوژیِ مولکولی دارای اهمیتی فوقالعاده زیاد است.
دکتر علی ناجی از پژوهشگاه دانشهای بنیادی(IPM) و دانشگاه کمبریج انگلستان با همکاری دکتر جلال سرآبادانی از موسسه ماکس پلانک در ماینزِ آلمان و دانشگاه اصفهان، و پژوهشگران همکارِشان از دانشگاههای لیوبلیانا در اسلونیا، ماساچوست (Amherst) در آمریکا، کمبریج انگلستان و بوردویِ فرانسه اخیراً توجه خود را به بررسی برهمکنش و نیروهای عامل بین سطوح بارداری معطوف کردهاند که توزیع بارالکتریکی بر روی سطح آنها به صورت تصادفی یا کاتورهای (random) یا ناهمگن (heterogeneous) پخش شده است.
این مطالعات در ابتدا تماماً معطوف به سیستمهایی بود که در زمینه موضوعیِ مربوط به مواد نرم (soft matt ER و بیوفیزیک (biophysics) قرار میگیرند. دکتر ناجی در مصاحبهای در اینباره با بخش خبری ستاد ویژه توسعه فناوری نانو گفت: «انگیزش ابتدایی مطالعات ما بین سالهای 2004 تا 2008 بررسی رفتارِ فیزیکیِ موادی بود که غالباً در سیستمهای زیستشناختی (biological) یافت میشوند از جمله کلوییدها، پلیمرها، پروتئینها و غشاهای سلولی که سطوح آنها غالباً از بار الکتریکی با توزیع تصادفی یا ناهمگن پوشیده شدهاست. بهطور مشخص، سطوح باردار در این سسیستمها همیشه در محلولی باردار از یونهای آزاد قرار دارند. این محلولهای یونی با نامهای مختلفی از جمله شارههای کولمبی یا پلاسماهای دمای اتاق و یا الکترولیت شناخته میشوند و باعث پیچیدگیهای ریاضی خاصی در نظریههای مربوط به این سیستمها میگردند.»
در سال 2008 توجه تحقیقاتی این تیم به مسئله بینظمی و ناهمگنی توزیعِ بار الکتریکی در مسئله اثر کازیمیر در خلاء معطوف گردید که شباهتهای نزدیکی با مسائل فوق نشان میداد. مطالعات بعدی ایشان که تاکنون نیز ادامه دارد، نتایجی به همراه داشته است که منجر به نشر چندین مقاله شدهاست که به مقولات ویژهای که میتواند حائز اهمیت فراوان در علوم نانو باشد مربوط میشود. به عنوان نمونه نتایج تازهای از مطالعات این دانشمندان که در مجله The European Physical Journal E در سال 2012 چاپ گردید، مورد توجه جامعه علمی قرار گرفت و در صدر اخبار برخی از مهمترین سایتهای خبری-علمی بینالمللی مطرح گردید.
مشاهده تجربی اثر کازیمیر از بدو پیشبینی آن همواره مورد توجه فیزیکدانها بوده است. علی رغم شواهد غیرِ مستقیم ِفراوان، اندازهگیری مستقیم نیروی بین دو ماده در خلا همواره با چالش روبرو بودهاست. در سالهای اخیر با پیشرفت و ابداع روشهای آزمایشگاهی موسوم به اندازهگیری با حساسیتِ بسیار بالا (Ultra-high Sensitivity)، بحثِ اندازهگیری نیروی کازیمیر وارد برهه جدیدی شده است.
دکتر ناجی در رابطه با کار تحقیقاتی تیم حاضر، اضافه کرد: «مشاهدات آزمایشگاهی با حساسیت بالا که اخیراً انجام گرفته است یافتههای پیشین در اندازهگیری اثر کازیمیر را تا حدودی زیر سوال برده است. اندازهگیریهای اخیر نشان داده است که مشاهده مستقیم این اثر چندان بدیهی نیست بلکه به علت وجود بینظمیهای طبیعی در مواد، یک نیروی نامتعارفِ بسیار بلند بردِ دیگر بین سطوحِ مورد آزمایش دیده میشود که اثر اصلی را کاملاً تحت الشعاع قرار میدهد. بنابراین پیشنهاد شده است که برای بهدست آوردن نیروی اصلی کازیمیر ابتدا باید این نیروی نامتعارفِ بلندبرد شناخته شده و از نیروی کل مشاهده شده حذف شود. من و همکارانم در سال 2010 یک نظریه سیستماتیک برای توضیح این نیروی نامتعارف بر اساس بینظمی بار الکتریکی ارائه کردیم که در ذیل مختصراً به شالوده آن اشاره میکنم.»